روزی که دلم پیش دلت بود گرو

 

دستان مرا سخت فشردی که نرو

 

روزی که دلت به دیگری مایل شد

 

کفشان مرا جفت نمودی که برو

 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

 

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

 

غلط است آن که گوید دل به دل راه دارد

 

دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد

 

اینجا آسمان ابریست

 

آنجا را نمی دانم

 

اینجا شده پاییز

 

آنجا را نمی دانم

 

اینجا فقط رنگ است

 

آنجا را نمی دانم

 

اینجا دلی تنگ است

 

آنجا را نمی دانم

 

بی تو چون شبهای دیگر

 

امشب آرامی ندارم

 

در سکوت کوچه تو

 

نیمه شب ره می سپارم

 

آن زمان این کوچه هر شب

 

کوچه میعاد ما بود

 

بر لب ما تا سحرگه

 

قصه فردای ما بود

 

این زمان افکنده بر ما

 

سایه ، دیوار جدایی

 

ای خدا آخر کجا رفت

 

روزگار آشنایی

 

ای کویر سینه من

 

بوته های آتشت کو

 

در شب سرد جدایی

 

شعله های سرکشت کو

 

 http://daryayedastan.persianblog.ir/

 

نمی خواستم حالا حالا ها بروز کنم.....

 

با خودم قهر بودم.اومدم سری به دلم بزنم،

 

این شعر قشنگ رو یکی از

 

 دوستای گلم گذاشته بود

 

 نتونستم ازش بگذرم ....

 

                                 

 

        ممنونم از محبتش   

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریاد

سلام كسي كه گلي مثل تو داره... انكار همهء گلهاي دنيا رو داره ديگه گل نمي خواد . وبلاگش جالب بود مخصوصا براي ما ورزشي ها .[قلب] يه شاخه گل براش گذاشتم[چشمک][گل]ولي به قشنگي وبلاگ تو نميشه.

محمد

سلام....[گل] ممنونم که به من سر میزنی..[چشمک] بچه ها شوخي شوخي به گنجشك ها سنگ مي زدند ولي گنجشك ها جدي جدي مي مردند... آدمها شوخي شوخي به هم زخم زبون مي زدند ولي قلبها جدي جدي مي شكست... تو شوخي شوخي بهم لبخند زدي ولي من جدي جدي عاشقت شدم... [گل][گل][خداحافظ]

فرشته یکی از دختر عمو ها

سلام باران خانوم خوبی شما باران که من تو ماه عسل باهاتون اشنا شدم؟وب خوبیه داری شعر هم قشنگ بود حق داشتی ازش نگذری بازم بهمون سر بزن مرسی از حظور گرمت [گل]

پیشی

سلام عشخم ببخشید کسیو خبر نکردم اخه اعصابم تخمی بود حال نداشتم ببخشید[ماچ]

تنها

آسمان بارانی است اشك من هم جاری است شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است شاید او می داند كه فرو خوردن اشك قاتل جان من است من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه من رهایش كردم باز زیر باران من به زیر باران اشكها می ریزم همگان در گذرند باز بی هیچ تامل در من سر به سوی آسمان می سایم؛ من نمی دانم... صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است سلا عزیز منم لینکیدمت بازم بیشم

علی ب

بی نظیره نفسم [گل][ماچ][قلب][بغل][گل][ماچ][قلب][بغل][گل][ماچ][قلب][بغل]

مهرانا

سلام وب زیبایی داری... شعرت هم واقعا قشنگ بود...[گل] موفق باشی خانوم

اینجا فقط رنگ است انجارا نمی دانم اینجا ک شده پایز انجا را نمی دانم اینجا دلی تنگ است انجا را نمی دانم

واقن شعر زیباییه