به روی بوم عمر من

 

زدی نقشی

 

ز بی نقشی

 

گهی بر غم کشیدی

 

من شدم خوشحال

 

که شاید تو درختی

 

تا فرود آیم به دستانت

 

ولی دیدم که خورشیدی

 

ز گرمایت شدم بی حال و بعد از مدتی اندک

 

شدم بی تاب

 

مرا دریاب

 

ورق را پاره کردم دور ریختم

 

بروی صفحه ای دیگر

 

شدی کوهی

 

شدم کاهی

 

که من اندر تو ناپیدا و شاید هیچ

 

شدم غمگین

 

کمی پر رنگترم کردی

 

شدم چوبی

 

تو هم کوهی

 

چنانچه پیش از آن بودی

 

شدم خوشحال

 

مرا برد ناگهان سیلی

 

شدم مجنون بی لیلی

 

و شاید هم شدم فرهاد

 

زدم فریاد

 

زدم فریاد و همراهش زدم تیشه

 

به روی بوم نقاشی

 

ورق را پاره کردم دور ریختم

 

به روی صفحه ای دیگر

 

شدم قلبی

 

تو هم تیری

 

میان سینه ام رفتی

 

مرا کردی دو تکه

 

ز عشقت خرد کردی

 

ورق را پاره کردم دور ریختم

به روی صفحه آخر

 

شدم شبنم

 

که من آهسته و نم نم

 

چکیدم من ز برگ تو

 

که لایق تر ز این جمله

 

برایت نیست تصویری

 

با تشکر فراووان از دوست خوبم آقا سید

 

 http://ostadvashagerd.persianblog.ir

 

 که این مطلب زیبا را برایم فرستاد

 

 

منم تقدیمش میکنم به مونس تنهائی هایم

 

همدم مهربانم همسر عزیزتر از جانم

/ 5 نظر / 21 بازدید
معین

شعر زیبایی بود... آهنگ وبت هم فوق العاده است... ممنون...

فریاد

سلام مهربونم خیلی قشنگه منم دوستش دارم[گل] یکی بهم بگه شاعرش کیه ؟

[تایید]