حادثه ،،، قمیشی

حادثه

به نام بخشنده ی بزرگ داور بر حق به نام خداوند ایثار و انصاف

 

خوانم اگر از خواری خارم تو مپنداری دانم که مرا با گل یک جا تو نگهداری

 

گل را تو به آن گویی کز عشق معطر شد آن گل که فقط گل بود در حادثه پر پر شد

 

سودای تو را دارم من از دل و از جانم گفتند که پیدا شو دیدن که پنهانم

 

گفتند که پیدا کن خود را و تو را باهم گفتند که پیدا هست در هر نفس آدم

 

پیداست و من پنهان من در تن و او در جان

 

یک آن نظری کردم در خود گذری کردم

 

دیدم که نه در دوری نزدیک تر از نوری

 

در راه عبور از تو من این همه دور از تو

 

یک عمر نیاندیشم هیهات تو در پیشم

 

چشم است که بینا نیست در عشق که اینها نیست

 

آن لحظه که از نیاز انسان دارد نه کم از هوای حیوان

 

یک دانه ی گندم طلایی از طشت طلا گرانبهاتر

 

در حادثه های ناگهانی سالم ز مریض مبتلا تر

 

آنجا که تو فرعون زمانی در تیر رس باد خزانی

 

/ 2 نظر / 20 بازدید
محمد

من نه نابم نه خاص شاید آرزوی کسی نباشم اما آویزون کسی هم نیستم

ایران نیو

سلام وبلاگ زیبایی دارین اگر مایل به تبادل لینک با سایت ایران نیو بزرگترین سایت آموزشی را دارید لطفا به آدرس زیر رفته و لینک خود را به صورت اتوماتیک و کاملا رایگان ثبت کنید http://www.iran-new.ir/page/link