پرواز:سیاوش قمیشی

 

 

من و تو دو تا پرنده/تو قفس زندونی بودیم

جای پر زدن نداشتیم/ولی آسمونی بودیم

ابر و بارونو میدیدیم/اما دنیامون قفس بود

چشم به دور دستا نداشتیم/همینم واسه ما بس بود

اما یک روز اونایی که/مارو باهم دوست نداشتن

تورو پر دادن و جات هم/ یه دونه آینه گذاشتن

من خوش باور ساده/فک میکردم روبرومی

گاهی اشتباه میکردم/من کدومم تو کدومی

با تو زندگی میکردم/قفس تنگ و سیاهو

عشقتو از خاطرم برد/عشق پرزدن تا ماهُ

اما یک روز باد وحشی/رویاهامو با خودش برد

قفس افتادو شکستو/آینه افتادو ترک خورد

تازه فهمیدم دروغ بود/دنیایی که ساخته بودم

دردم از اینه که عمری/خودمو نشناخته بودم

تو تو آسمونا بودی/با پرنده های آزاد

من تن خسته رو حتی/یه دفعه یادت نیفتاد

حالا اون قفس شکسته راه آسمون شده باز/

اما تو قفس نشستم دیگه یادم رفته پرواز...

 

/ 5 نظر / 20 بازدید
محمد علی

اگر دروغ رنگ داشت، هر روز، شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بی رنگی، کمیاب ترین چیزها بود. اگر گناه وزن داشت، هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی و شاید من، کمر شکسته ترین بودم. و اگر غرور نبود، چشمها به جای لبها سخن نمی گفتند و ما "دوستت دارم" را در میان نگاه های گهگاه جستجو نمیکردیم...

هما

تنهایی را باید با خط بریل می نوشتند شنیدنش کافی نیست ، باید لمسش کرد . . .

ماشا

سلام گرامي دوست مهربانم. واتوره با (( رِفتِ رنج )) به روز است و منتظر نقد و نظرت. خوانش شما دوست گرامي و نقد و ابراز نظرت مرا براي بهتر شدن كمك مي كند. براي بهتر شدن نيازمند نقد دوستانه شما هستم. به ديدارم بيا.

سپیده

+خدایـــــــــــــــا...! می دونی ایراد کار کجاست؟ اینکه دلِ آدم هیچ جوره حرفِ آدم حالیش نمی شه!!

ماشا

سلام گرامي دوست مهربان. ايام رحلت پيامبر مهر و امام آرامش تسليت باد. ((واتوره ))با راه رويا و دو دوبيتي لكي به روز است و چشم به راه نقد و نظر نازنينت. براي ديدنت لحظه شماري ميكنم.