خواننده: گوگوش شعر: اردلان سرفراز

 توی یک دیوار سنگی

 

دو تا پنجره اسیرن

 

دو تا خسته دو تا تنها

 

یکیشون تو یکیشون من

دیوار از سنگه سیاهه

 

سنگ سرد و سخت خارا

 

زده قفل بی صدایی

 

به لبای خسته ی ما

نمی تونیم که بجنبیم

 

زیر سنگینی دیوار

 

همه ی عشق من و تو 

 

قصه هست قصه ی دیوار

همیشه فاصله بوده

 

بین دستای من و تو

 

با همین تلخی گذشته

 

شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست

 

اما باز اینم زیاده

 

تنها پیوند من و تو

 

دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم

 

زنده هستیم تا اسیریم

 

واسه ما رهایی مرگه

 

تا رها بشیم می میریم

کاشکی این دیوار خراب شه 

 

من و تو با هم بمیریم

 

توی یک دنیای دیگه

 

دستای همو بگیریم

شاید اونجا توی دل ها

 

درد بیزاری نباشه

 

میون پنجره هاشون

 

دیگه دیواری نباشه

/ 2 نظر / 11 بازدید