از گلشن گلها به گلستان چه نویسم

من نیز غریبم به غریبان چه نویسم

ترسم که قلم شعله کند صفحه بسوزد

با این دل تنگم به عزیزانم چه نویسم

/ 4 نظر / 10 بازدید
سارا شکری

مرهم دردمندان س ط سلام و مرحبای مولایت باد .[گل] باز هم بانگارش مروارید وارت مرا به وجد آوردی.. بسی قابل تامل و تحسین برانگیز است نورچشمم. هیبت بوسه می زنم بر آن دست و قلم پرطمطراق ات.[ماچ] چناچه مقدور است قدم رنجه کن و خاک پای خویش را توتیای چشمم ساز و از پیک کلبه ام ( مهاجر تیره بخت) با نگاه رويايي و نظر زیبایت مسرورم کن.[گل] یاهو

مریم و بهرادی

فاصله برای عاشق همیشه تلخ است چه ۸۰۰ کیلومتر باشد و چه ۸ متر. این را از چشم های خیس سربازی فهمیدم، که از بالای برجک دیده بانی... به معشوقه اش می نگریست!!!

مریم و بهرادی

سلــــــــــــــــــــام.....بدو بیـــــا یه داستان قشنگ گذاشتیم.....روسپی و راهــــــــب.....زوذ بیــــــــا......[لبخند][گل]

مریم و بهرادی

عاشق هم شدی مثل " زلیخا " سمج باش آنقدر رسوابازی در بیاور تا خدا خودش پادرمیانی کند .... (مــــــــــــریم)